تبلیغات
اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست - مطالب مقالات خواندنی
شنبه 21 خرداد 1390  09:59 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مقالات خواندنی ،

چند وقت پیش یک سخنرانی واقعا جالب از استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل ، پیکسار و ... دیدم که سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استنفورد انجام داده. دیدنش را از دست ندید! :
.::لینک فیلم::.
اگر هم سرعت اینترنت کافی ندارید متن سخنرانی را از اینجا بخوانید:

من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه های دنیا درس می خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده ام. امروز می خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.


اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل تو دانشگاه می آمدم و می رفتم و خب حالا می خواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم. زندگی و مبارزه ی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود.یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند. این جوری شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه ی دانشگاه خرج می کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده ی چندانی برایم ندارد. هیچ ایده ای که می خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوری می خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترک تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می شود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می کنم می بینم که یکی از بهترین تصمیم های زندگی من بوده است. لحظه ای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاس هایی را بروم که به آن ها علاقه ای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می خوابیدم. قوطی های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می دادم که با آن ها غذا بخرم. بعضی وقت ها هفت مایل پیاده روی می کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه ی گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم های خطاطی را تو کشور می داد. تمام پوستر های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می شد و چون از برنامه ی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاس های خطاطی را برداشتم. سبک آن ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می بردم. امیدی نداشتم که کلاس های خطاطی نقشی در زندگی حرفه ای آینده ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می کردیم تمام مهارت های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت های کامپیوتری هنری و قشنگ بود. اگر من آن کلاس های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت های هنری الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب می بینید آدم وقتی آینده را نگاه می کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می کند متوجه ارتباط این اتفاق ها می شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.


داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.
من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه ی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره ی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر می تواند از شرکتی که خودش تأسیس می کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر می کردیم توانایی خوبی برای اداره ی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آینده ی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم. احساس می کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم. پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده ی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض می دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام می دادم که واقعاً دوستش داشتم.


داستان سوم من در مورد مرگ است.
من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توی آینه نگاه می کنم از خودم می پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می فهمم تو زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم های زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد
به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه هایم بگویم در مدت سه ماه به آن ها یادآوری بکنم. این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده ام می گذشت و وارد لوزالمعده ام می شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن هایی که می خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه ی ما ست. شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه ها را از میان بر می دارد و راه را برای تازه ها باز می کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجله ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می شد که یکی از پرطرفدارترین مجله های نسل ما بود این مجله مال دهه ی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می شد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه ی هفتاد آن ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه ی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود
stay hungry stay foolish
این پیغام خداحافظی آن ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می کردند
stay hungry stay foolish
این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ التحصیلی شما آرزویی هست که برای شما می کنم

   


نظرات()  
دوشنبه 16 خرداد 1390  12:17 ب.ظ    ویرایش: - -

شرکت نرم افزارهای امنیتی ترندمیکرو هشدار داد که سرویس‌های پست الکترونیکی هات میل مایکروسافت و یاهومیل اهداف جدید هکرها هستند.

در بررسی های پلیس فدرال امریکا از یک گردهمایی جاسوسان جیمیل گوگل ،این نکته گزارش شده است که هات میل و یاهو میل به اهداف بعدی هکرها بدل شده‌اند.

ترند میکرو اعتقاد دارد که یکی از دلایل حملات هکرها را می‌توان در رشد محبوبیت روز افزون سرویسهای پست الکترونیکی در بین کاربران است.


ادامه مطلب   


نظرات()  
جمعه 19 فروردین 1390  12:57 ب.ظ    ویرایش: - -

Exhibition in Barcelona Explores the Realist Movement through Courbet's Paintings

BARCELONA.- The French Painter Gustave Courbet rocked the art world in the 19th century. Through his brush, reality entered painting: Realism was born. With the aim of tracing his footsteps in this country, the MNAC is exhibiting a selection of his most outstanding works, most of which are being shown in Spain for the first time. The exhibition reveals Courbet’s influence on Catalan painting in the period, most of all through the work of Ramon Martí Alsina, the man responsible for the renewal of painting and who introduced Realism to the Spanish art scene. It is an ambitious exhibition, produced by the MNAC, that invites the public to gain greater in-depth knowledge of Realism and at the same time discover its precedents and its legacy, in a show that deliberately goes beyond the temporal limits of this movement: from the Spanish Golden Age, with paintings by Murillo, Ribera and Velázquez, to contemporary art, through the

   


نظرات()  
شنبه 20 آذر 1389  08:24 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مقالات خواندنی ،

کشاورز کم درآمدی بجای تراکتور از اسب پیری برای شخم زدن استفاده می کرد. یک روز بعدازظهر اسب در حین کار در مزرعه افتاد و مرد. همه روستاییان گفتند: «چه اتفاق وحشتناکی! اما کشاورز با آرامش گفت: «خواهیم دید.» خونسردی و آرامش او باعث شد که همه افراد روستا گردهم بیایند، با او هم عقیده شوند و اسب جدیدی را به او اهدا» کنند. حالا همه می گفتند: «چه مرد خوش شانسی»، کشاورز گفت: «خواهیم دید.» دو روز بعد اسب جدید از پرچین پرید و فرار کرد. همه گفتند: «چه مرد بدبختی.» کشاورز خندید و گفت: «خواهیم دید.» بالاخره، اسب راه خود را پیدا کرد و برگشت. همه گفتند: «چه مرد خوش شانسی.» کشاورز گفت: «خواهیم دید.» پس از مدتی پسر جوان مرد کشاورز در حین سواری با اسب به زمین افتاد و پایش شکست. همه گفتند: «چه بدشانس.» کشاورز گفت: «خواهیم دید.» دو روز بعد ارتش برای سربازگیری به روستا آمد، اما به دلیل شکستگی پای پسر، او را نپذیرفتند. همه گفتند: «چه پسر خوش شانسی.» کشاورز خندید و گفت: «خواهیم دید…»

   


نظرات()  
شنبه 20 آذر 1389  08:20 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مقالات خواندنی ،

آخرین نیوز: «آل پاچینو»، بازیگر افسانه‌ای سینمای آمریکا اعتراف کرد، «فرانسیس فورد کوپولا» قصد اخراج وی از فیلم به‌یادمادنی «پدرخوانده» را داشته است.

به گزارش ایسنا،‌ درحالیکه حدود چهار دهه از ساخت فیلم «پدرخوانده» که از ماندگارترین فیلم‌های تاریخ سینماست می‌گذرد، آل پاچینو اذعان کرد، کوپولا قصد داشته وی را از این فیلم کنار بگذارد.

آل پاچینو که در این فیلم نقش «مایکل کورلئونه» را بازی کرده است، اعتراف کرد، اگر وساطت «مارلون براندو» نبود، فرانسیس فورد کوپولا وی را از این پروژه فیلم کنار می‌گذاشت.

این بازیگر ۷۰ ساله در گفت‌وگو با «لری کینگ» در شبکه سی.ان.ان گفت: «مارلون براندو منبع الهام من بود و هنگام بازی در کنار وی بسیار راحت بودم. اگر حمایت او نبود، من از فهرست بازیگران این فیلم حذف می‌شدم.»

آل پاچینو که برای بازی در فیلم «پدرخوانده» نامزد جایزه اسکار شده بود در ادامه گفت: «کوپولا تصور می‌کرد که من برای نقش کورلئونه مناسب نیستم. اما آنچه موجب ماندن من شد، صحنه مربوط به رستوران در فیلم است که بعد از فیلم‌برداری با بازی من موافقت کردند.»

پاچینو با نام کامل «آلفردو جیمز پاچینو» و نام مستعار «سانی» متولد ۲۵ آوریل ۱۹۴۰ در نیویورک است. ورود او به عرصه بازیگری را باید سال ۱۹۶۹ دانست.

در سال ۱۹۷۳ او در فیلم‌های مترسک و سر پیکو بازی کرد. در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سر پیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش فرانک سر پیکو افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می‌کند. پاچینو در همان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد، اما باز هم این جایزه نصیبش نشد. با این حال منتقدان، جایزه گلدن گلوب را به سبب بازی در سر پیکو به وی اهدا کردند.

از دیگر بازی‌های چشمگیر پاچینو می‌توان به حضورش در فیلم‌های پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، بعد از ظهر سگی (۱۹۷۵) و عدالت برای همه (۱۹۷۹) اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلم‌ها نامزد اسکار شد ولی بدان دست نیافت. او می‌گوید: «من برای اسکار بازی نمی‌کنم، چون بازیگری عشق من است، عشقی که هرگز نمی‌توانم رهایش کنم».

او برای بازی در فیلم‌هایی چون کرامر علیه کرامر (۱۹۷۹)، اینک آخرالزمان و متولد چهارم جولای (۱۹۸۹) دعوت شد ولی او این پیشنهادها را قبول نکرد. هنگامی که کاپولا برای فیلم اینک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد.»

از فیلم‌های معروف او در این دهه می‌توان به دیک تریسی، پدرخوانده (۱۹۹۰)، فرانکی و جانی (۱۹۹۱)، گلن گری گلن راس (۱۹۹۲)، راه کارلیتو (۱۹۹۳)، مخمصه (۱۹۹۵)، تالار شهر (۱۹۹۶)، وکیل مدافع شیطان، دنی براسکو (۱۹۹۷) و خودی (فیلم) (۱۹۹۸) اشاره کرد. اما برترین فیلم او در این دهه، بوی خوش زن در سال ۱۹۹۲ است که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد. او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع را به بهترین شکل ممکن بیان می‌کند.

دهه۱۹۹۰ را برای باید دهه نوینی برای پاچینو دانست، زیرا او که پس از بازی در فیلم انقلاب (۱۹۸۵) مبتلا به ذات الریه شد و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دور مانده بود، در فیلم دریای عشق (۱۹۸۹) بار دیگر خوش درخشید.

علاوه بر جایزه اسکار، جایزه گلدن گلوب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد. زمانی که نقش شیطان در فیلم وکیل مدافع شیطان (۱۹۹۷) را ایفا کرد، همه بزرگان، نامداران و تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند.

در سال۱۹۹۶ از سوی انجمن گوتام جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پیش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا، جایزه مشابهی به او اهدا شد.

او در سال ۲۰۰۲ در فیلم بی‌خوابی نقش یک کارآگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه‌ای است. تاجر ونیزی (۲۰۰۴) را باید بهترین فیلم او از سال ۲۰۰۰ به بعد دانست. آل پاچینو از ۱۹ ماه اکتبر با نمایش تاجر ونیزی به صحنه تئاتر برادوی می رود.

   


نظرات()  
دوشنبه 1 آذر 1389  12:36 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مقالات خواندنی ،


قوانینی که برای تبادل اطلاعات بین دو دستگاه در شبکه ها وجود دارد را پروتکل می گویند. به مجموعه ای از پروتکل ها پشته پروتکل می گویند.
مثل TCP/IPپروتکل های موجود در شبکه باید به تجهیزات شبکه ای مقید شوند. پروتکل های مهم و پایه در شبکه را نام می بریم :

FTAM : (مدیریت و دسترسی انتقال فایل) که پروتکل دسترسی به فایل است

FTP : (پروتکل انتقال فایل) پروتکل انتقال فایل در اینترنت

SMTP : (پروتکل انتقال پستی ساده) پروتکل اینترنت برای انتقالات پست الکترونیکی

SNMP : (پروتکل مدیریت شبکه ای ساده) پروتکل اینترنت برای نظارت بر شبکه ها و اجزای شبکه

Telnet : پروتکل اینترنت برای برقراری ارتباط با میزبانهای راه دور و پردازش محلی داده ها

Gopher : پروتکلی برای در اختیار قرار گذاشتن اطلاعات با استفاده از سیستمی از منوها، صفحات یا اتصالاتی به Telnet است

NCP : پروتکل هسته مرکزی

UDP : پروتکل انتقال داده در [Only Registered Users Can See Links. Click Here To Register...] و نا مطمئن

DNS : پروتکلی است که یک نام دامنه مثل [Only Registered Users Can See Links. Click Here To Register...] را به یک آدرس [Only Registered Users Can See Links. Click Here To Register...] تبدیل می کند.

TCP : (پروتکل کنترل انتقال) از پروتکل TCP/IP برای ضمانت تحویل داده های متوالی

STP : قسمتی از پشته پروتکل IPX/SPX مربوط به شرکت Novell

NwLink : نسخه مایکروسافت IPX/SPX است

NetBEUI : پروتکل گسترش یافته کاربر NetBIOS (NetBIOS ، اعمال سطح پایین شبکه مثل با اشتراک گذاشتن فایلها و چاپگرها را انجام می دهد)

ATP : پروتکل مبادلات Apple Talk

RIP : پروتکل مسیریابی مبتنی بر بردار-فاصله RFC اساس یک الگوریتم می باشد.

SLIP : پروتکلی که برای تبادل یک TCP/IP روی یک اتصال سریال می باشد مثل مودم.

PPP : پروتکلی بسیار پیشرفته تر از SLIP که برای اتصال سریال می باشد.

HTTP : پروتکلی که برای انتقال ابرمتن و صفحات وب در شبکه بکار می رود

NEWS : پروتکلی برای انتقال

BGP : یک پروتکل دروازه خارجی مبتنی بر RFC

ARP : پروتکلی که برای شناسائی آدرس [Only Registered Users Can See Links. Click Here To Register...] یک ایستگاه براساس آدرس IP بکار می رود.

DHCP : پروتکلی جهت تخصیص آدرس های IP بصورت پویا است

CIDR : پروتکل مخصوص [Only Registered Users Can See Links. Click Here To Register...] های تعریف شده برای هر IP است

IP : (پروتکل اینترنت) از پروتکل TCP/IP برای تعیین مسیر و ارسال بسته

IPX : (تبادل بین شبکه ای بشته ها) از رشته پروتکل IPX/SPX شرکت Novell برای تعیین مسیر و ارسال بسته

DDP : پروتکل حمل داده های Apple Talk

ICMP : پروتکلی برای گزارش خطاها بر روی اینترنت است

CSMA/C D : هنگامی که در شبکه تصادم داده ها بوجود آید، یک دوره تناوبی انتظار، جهت کاهش تصادم ها تحمیل می شود.
sadaf آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

   


نظرات()  

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست

مــتـنــفــرم از خــاطــره هـــایــی کــه وقــتــی بــهـــشــون فــکــر مــی کــنــم ، مــیــگـــم: وای مـــن چــقـــدر احــ